اندراحوالات هفته ای که گذشت

خیلی سعی کردم صبر کنم  گزارش یه هفته مدرسه نیروانا خانومی رو بذارم بلکه بتونم با عکس بذارم ولی دیدم داره دیر میشه گفتم یه گزارشی تا یادم نرفته بنویسم تا بعدا واسش یه خاطره ای بمونه تا حالا بعد عکس هم میذارم

تو این هفته ای که گذشت جوجه کوچولوی خونه ما که هنوز باورمون نمیشه اینقدر بزرگ شده که داره میره مدرسه خیلی خیلی منظم شده

البته نیروانا اصولا خیلی سریع میتونه تغییرات رو بپذیره و همیشه هم خیلی همکاری داره ولی فکر می کردم حداقل اول مدرسه رفتنش کمی مشکل پیدا کنم که تا به امروز اصلا اذیت نکرد و خودش هم اذیت نشد

از روز اول تا با موزیکی که میذاریم بیدار میشه و میپره دستشویی و کاراش رو می کنه و وقتی پدر دم مدرسه اش پیاده اش میکنه بدو بدو میره تو مدرسه و صف میبنده و ظهر هم خیلی ترو تمیز و شاداب از مدرسه می گیرمش

توکلاسشون ١٠ نفر هستند و شنبه ٣ مهر ماه با جشنی که تو سالن بزرگی براشون برگزار کردند مدرسه رو شروع کردند و جالبه که خیلی منظم روز دوم مدرسه برنامه کلاسیشون رو گرفتیم و درس عملا شروع شد  قصد دارم برنامه کلاسیشون رو همینجا بذارم تا بعدها برای خودش خاطره شیرینی واسش بمونه

روز اول که رفتم دنبالش گفت مامی اینقدر مدرسه جالبه یه زنگ مخصوصی داره وقتی صداش میاد میریم بیرون زنگ تفریح میشه بدو بدو بازی میکنیم

صبحها که صف میبندن مثل زمان بچگی های ما اصطلاحا از جلو نظام میشن(یادتونه ما داد میزدیم الله و اکبر ....خمینی رهبر؟ یا چه می دونم از این شعارهای انقلابی؟) اینا میدونین چی میگن؟ میگن : یه دختر نمونه .... درسشو خوب میخونه از شعارشون خیلی خوشم اومد

روز دوم ظرف غذاش رو جا گذاشته بود،روز سوم بدون کیف از کلاس اومد بیرون که فرستادمش آوردش روز سوم مقنعه اش رو داشت جا میذاشت و... خلاصه تا بتونه یاد بگیره چیکار کنه طول میکشه

تو زنگهای تفریح هم فقط دلش میخواد با دوستاش بازی کنه و معمولا ظرف خوراکیهاش دست نخورده برمیگرده هر روز هم بهش میگم ولی میگه وقت نمی کنم

یه کیف پول کوچولو تو کیفش گذاشتم ،مامانم چند تا صد تومنی و پول خرد براش گذاشته بود دیروز اومده میگه مامی رفتم از بوفه مدرسه واسه خودم ژله خریدم!منم براش ژله میذارم و تو کیفش بود گفتم دخترم من که برات ژله گذاشته بودم گفت نه هوس کرده بودم خودم بخرم!گفتم خب از کجا میدونستی پولش چقدر میشه گفتم نمی دونستم به خانمه کیفم رو نشون دادم گفتم هرچقدر پولش میشه بردارین یه دونه ژله بهم بدین خلاصه دخملی اولین خریدش رو هم به تنهایی و با تصمیم خودش انجام داده بود حالا میخوام هفته ای یه بار بهش پول بدم بگم خودش بره خرید کنه البته رفتم بوفه شون رو دیدم هیچ چیز ممنوعه ای نداشت.

با دو تا از بچه های کلاسشون هم صمیمی تر شده انگار ،البته از تو حرفهاش فهمیدم ( کتایون و کیمیا)

مدرسه شون سه روز بعد از شروع یعنی در واقع چهارشنبه جلسه ای با معلم زبانشون گذاشت که سیستم تدریسشون رو بدونیم و همگام پیش بریم از یه چیز مدرسه که تا به امروز ازش خوشم اومده جدیت و تاکید رو بحث زبانه چهار تا کتاب دادن واسه زبان و سه تا سی دی هفته ای سه روز (روزهای زوج) و هر روز هم دو زنگ زبان دارن تو هفته گذشته که تازه شروع مدرسه بود کلی کلمه رو با موسیقی یادگرفته بود .چهار تا کتاب هم برای علوم و ریاضی و بخوانیم و بنویسیم فارسی دارن

شبها هم نیروانا خانومی که تا ما رو خواب نمی کرد خودش نمی خوابید ساعت ٨.۵ تا ٩ بیهوشه خوابه و این واقعا برای خودش و ما خوشحال کننده است هم ما به کارامون مبرسیم هم خودش آرامش بیشتری داره و سرحال تره

پریروز هم با خوشحالی اومد بیرون داد زد مامی مامی من مبصر کلاس بودم امروز (یادتونه همیشه زمان ما شیطونها رو مبصر میکردن تا اصل کاری آروم بشه ؟ فکر کنم جریان کلاس اینا هم همینطور بود) منم خوشحال شدم گفت چه عالی دخترم چیکارا کردی حالا؟ بادی به غبغبش داد و گفت هیچی اینقدر مبصر خوبی بودم اجازه دادم بچه ها حرف بزنن ،شیطونی کنن ،کیف کنن

 

تا جاییکه به ذهنم رسید واسه ثبت تو خاطراتش گزارش هفته اول رو نوشتم

 فقط خدا کنه این نظمی که تو این هفته تو خونه ما حاکمه ماندگار باشه

اینم برنامه امسال خانومی:

شنبه: علوم-------ریاضی--------زبان--------زبان

یکشنبه:لوحه نویسی-------ارزشهای زندگی---------نقاشی---------خلاقیت

دوشنبه:کاردستی-------کلاژ-------زبان--------زبان

سه شنبه:سفال------ورزش-------رایانه--------ریاضی

چهارشنبه:بازی فکری-------لوحه نویسی-------زبان--------زبان

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم خدا رو شکر که همه چیز به خوبی جلو میره و دختر گلمون هم به این خوبی با محیط ارتباط برقرار کرده.[قلب]

مامان نگار

چه فکرخوبی کردی که با موزیک بیدار میشه عزیزم اگه بخوای میتونیم دوستای خوبی بشیم به وب نگار منم یه سر بزن

نفَس

در حقیقت یه مدرسه خوب میتونه تو خیلی مسائل محرک خوبی باشه چه برنامه جالبی دارن تا چه ساعتی مدرسه هستن ؟ ببوس دختر شیطون خوشگل باهوشو[ماچ][بغل]

شیلا مامان نیما

چقدر خوشحال شدم برای نیروانا جون. انشالله که همیشه همین طور مشتاق درس و مدرسه و تجربه اندوزی بمونه که قطعا می مونه.در ضمن روز کودک مبارک نیروانا خانم.

گوشزد کن

خواهش میکنم به جای واژه موزیک از واژه موسیقی استفاده کنید ممنون

سمیه مامان ایلیا

عزیز دلمه این نیروانا خانوم . ایلیا هم پیش دبستانی 1 هستش اما شدیدا اصرار داره که داره میره مدرسه . در صورتی که میره مهد عکساش و نمی زاری ؟

ونوشه

وای خانمی ............ منم رفتم دوران مدرسه ام و برگشتم کلی خاطره برام زنده شد.. ایشا.. یه روز خاطره اولیین روز دانشگاه رو خودش بنویسه[قلب]

مامان ویستا

سلام من دلم می خواد همه ی دلخوشی ها م یک جا جمع می شد. تو کشور خودم وکنار خانواده ی خودم.دخترم خانواده می خواد برای بزرگ شدن.پسر خاله و دختر عمو یی که گاهی حتی با هم دعوا کنند.مادربزرگی می خواد که گاهی برای موندن خونشون گریه کنه. شوهرم آرامش می خواد.فکر بی دغدغه و انقدری پول که فعلا بدهی ها رو صاف کنیم و خیالمون راحت بشه.