نيرواناي مهربون

ديروز پدري نيروانا رفته بود دنبالش دم مهد كودك ولي ماشين رو خيلي دورتر پارك كرده بود كمي كه توي پياده رو تو بغل پدرش بوده و راه رفتند پدر گفته كه : واي نيروانا چرا به ماشين نميرسيم ؟
نيروانا گفته :آخه ماشين اونور پارك شده
پدر: من خيلي خسته شدم
نيروانا بعد از چند ثانيه مكث: من ميخوام پياده شم ( منظورش اين بوده كه از بغل پدريش بياد پائين)
پدر : نه ديگه دخترم هوا سرده الان زود ميرسيم به ماشين
نيروانا: نه من ميخوام پياده بشم خودم تاتي كنم
پدر : چرا آخه دخترم تو كه دوست داري بغل من باشي؟
نيروانا: براي اينكه تو خسته شدي ميخوام پياده بشم

الهي قربونت بشم من دختر مهربونم كه اينقدر به فكر پدرت هستي
/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

دخمل مهربون ناز خوشگل مامانی. آخ قربونش برم من خيلی ناز و خوشگله. فداش بشم که به فکر باباش هست خسته نشه.

Mamane MAHAN

vai khoda cheh dokhtar e mahrabooni. khosh behl e shoma do ta keh dokhtar e beh in mahi darin. khoda hefzesh koneh inshallah.

ننه گلی

سلام نيروانا خانم باريکلا که اينقدر مهربونینارگل قبل از اينکه بياد تو بغل من ميگه اما زود خسته نشی ها!

khalenatanit

jigarakam manke daram barat mimiram akhe chikar konam mordam az duritun asheghe mehrabuniyatam mamyo pedar ke mehrabun bashan natijash mishe nirvanaye khodam

شيرين مامان شميم

چه دختر عسليه .. ما که هميشه سر اينکه شميم از پله ها نميآد بالا مشکل داريم . البته خدا رو شکر خونه جديد آسانسور داره اما ۳ تا پله داره که شميم ديروز بهم ميگه مامان تو بعدآ ها که رفتيم خونه جديد اون پله ها منو بغل ميکنی !!!!

ننه گلی

سلام کم کار شدی مامان نيروانا. اوضاع خوبه؟