اندراحوالات صحبتهای نیروانا خانم

مامی: وا؟دخترم چرا فقط یه قاشق از بستنی ات رو خوردی؟ بخور تمومش کن

نیروانا : نه دیگه بسه خوردم مامی بیشتر بخورم چاق میشم و می ترکم اصلا خوشم نمیاد

 

نیروانا : پدر شما فارس هستین دیگه؟

پدر : بله دخترم چطور؟

نیروانا : چه جالب ما توی خونه مون دو تا فارس داریم یه ترک .من و شما فارسیم مامی ترکه

 

نیروانا : مامی من یه خواهر میخوام

مامی: من خواهرت میشم عزیز دلم

نیروانا : نه شما مامی منی من خواهر میخوام

مامی: حالا اومدیم و ما با طناب تو توی چاه افتادیم و دختر دار نشدیم و پسر دار شدیم اون موقع چی ؟

نیورانا: اشکال نداره که یه داداش دارم شما هم دوباره یه خواهر برای من میاری اون موقع خیلی جالب میشه من یه خواهر یه برادر دارم

 

چند روز پیش در راستای خواهر خواستن نیروانا خانم بدو بدو از اتاقش بدون شلوار پریده بیرون

مامی : دخترم هوا سرد شده چرا شلوارت رو درآوردی

نیروانا با هیجان هرچه تمامتر : نه آخه مامی عکس روی ش . ورتم رو میخوام نشونت بدم ببین ببین این دختره که عکسش رو ش . ورتمه از امروز خواهر من شده

 

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشین مامان هستی

هستی هم از این حرفها زیاد میزنه ولی کو گوش شنوا[نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

مامان پرنیان

به به به میمنت و مبارکی[نیشخند]

ندامامان ستایش

مبارکه [نیشخند][نیشخند] خدا رو شکر خواهرش رو پیدا کرد و زحمت شما رو کم کرد[زبان][زبان]

نسترن مامان باران

سلام نیروانا جون شیرین زبونم.امروز تولد بارانه و ما با پست تولد در خدمتیم.[ماچ][ماچ]

الهام

سلام اگر مهد کودک خوب حوالی میدان پونک و یا شهرک غرب سراغ دارید لطفا به من بگویید

نسیمه.مامان ارتا

خب چه خوب عروسك خوش زبون راضي به يه خواهر اينجوري شدا[چشمک] واست خوابهايي ديده ها..يه خواهر و يه داداشو[نیشخند]