فقط بخاطر تو

دخترکم این روزها توی دلم خیلی باهات حرف میزنم خیلی بیشتر از اونی که فکر کنی میدونی چرا؟

چون توی اون چشمای قشنگت گله رو می بینم می دونم که از مهد کودک رفتن خوشت میاد می دونم که دوست داری بری با بچه ها بازی کنی ولی دلیلش رو هم میدونم چیه .دلیلش اینه که مامی ات وقت بازی با تو رو نداره اگه هم وقتش رو فراهم بکنه حالش رو نداره و خسته است و مامی ات از همه بهتر میدونه که تو بازی با پدر و مادرت رو به بازی با هرکسی ترجیح میدی ولی دختر سازگاری هستی و میفهمی که حالا که مامی ات وقت نداره با مهدکودک رفتن خوش باشی

ولی دیگه نه دیگه نه دخترم مگه من برای کی دارم اینهمه دوندگی میکنم؟مگه غیر از اینه که همه تلاشهای من برای تویی که یکی یه دونه من هستی انجام میدم . فکر میکنم اگه دو تائی با هم خونه بمونیم و هرروز بازی کنیم و پارک بریم و خوش باشیم تو راضی تر هستی

نمیخوام توی این زمینه سازگار باشی یه بچه دو سال و 8 ماهه نباید از حق طبیعی خودش که خیلی هم چیز بزرگی نیست بگذره . تا همین الان هم ازت ممنونم . ممنونم از اینکه این مدت درکم کردی و اذیتم نکردی 

تا دوسالگیت که پیش مامان بزرگت بودی یه جورایی خیالم راحت تر بود چون هم می دونستم بهت رسیدگی میشه هم می دونستم نیازهات زیاد آنچنانی نیست ولی الان دیگه به سنی رسیدی که می دونم منو میخوای برای بازی برای آموزش برای دوست داشتن برای یادگیری محبت و .....

تصمیمم رو گرفتم فقط هم بخاطر تو .

از بعد از عید یه مامی با وقت آزاد بیشتر خواهی داشت شاید یکی دوروز رو به کلاس و تدریس اختصاص بده ولی بقیه اش مال توئه .

دخترم بتازون که خوب تونستی عنان زندگی مامی ات رو تو ی دستهای کوچولوت بگیری 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميه مامان ایلیا

اینجا هم سلام. تبریک میگم بهت بخاطر تصمیم درستی و قشنگی که گرفتی . عالیه ! من هم یه همچین فکرایی تو سرم هست ولی نمی دونم که بتونم مثل تو تصمیم نهایی رو بگیرم یا نه . ولی کاشکی بتونم.

زهرا ، مامان یاسین و دانیال

سلام مامی نیروانا . هر تصمیمی که به نفع دخترکت هست بگیر. این بیشتر از هر چیزی تو رو خشنود می کنه . می دونی از ساعت 9 تا حالا دارم آرشیو نیروانا رومی خونم . حسابی کیفیدم . اما یک اشکال اساسی تو کار شما وجود داره . چرا مواظب دخترک خوشگل ما نیستی؟ می دونی چند تا پست مریضی نیروانا داشتی؟[عصبانی]

مامان خاتون

آی تک جان مطمئن باش بهترین کار رو میکنی . هیچی مهمتر از روزهای خوش با کودکت نیست .

مهرک

آی تک جون سلام .... خوشحالم که این تصمیم رو گرفتی .... حااقل دخترت مثل کودکی های من همیشه نیامند مادرش نیست و روح آرام تری خواهد داشت .... من هنوز هم کابوس صحنه ی رفتن مادرم به سر کار رو می بینم ... حتی حالا که خودم مادر یک دختر یک سال و نیمه هستم

مامان نازنین

خوشحالم که بعد از عید دوران خوبتر و جدیدتری شروع میشه . آفرین به این مامانی با این همت بلندش . [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

ناني

وااااااااااااااااااااااااااااي باورم نميشه بالاخره از اين همه سردرگمي نجات پيدا كردين و تصميم گرفتين الهي همين صلاحتون باشه و بهتر از هميشه و موفق تر از قبل و البته شادتر و مامي بهتر باشيد منكه خيلي خوشحالم از خوشحاليتون اميدوارم هميشه موفق باشيد[قلب][قلب][قلب]

لیلی مامان یونا

چه خوب خوش به حال دختر نازمون که دیگه مامانی رو زیاد میبینه. انشالله که هر چی خیره براتون پیش بیاد. بببوسش[ماچ]

سارا

[دست][هورا][هورا][دست][دست]

فرناز

آی تک جون پس تصمیم جدی گرفتی؟فکر کنم بهترین کارو می کنی چون نیروانا جون فقط یه بار کودکی می کنه ولی کار همیشه هست قربون دخملکت[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]