این روزهای نیروانا خانوم شیطون بلا

 

 

 

دخملک این روزها بیشتر وقتش به استراحت میگذره و صد البته به پرچونگی و ادامه چکاب های پزشکی

یه دونه دندون برای پرکردن داشت که اولش بخاطر تجربه بد آزمایش ها خیلی ترسید و گریه کرد ولی بعدش که خانوم دکتر با حوصله گفت میخواد یه ستاره تو دندونش بکاره از خوشحالی اش رو پا بند نبود از اون روز هم هی میره جلوی آینه ستاره درخشانش رو نگاه میکنه و تعجب میکنه که چرا خیلی درخشان نیست . هفته دیگه هم یه جسله فلوراید تراپی باید بره

چشم پزشکی هم خدا رو شکر امسال هم بعد از معاینه خانم دکتر گفتند چشاش عالیه

چند روز پیش هم رفتیم و مانتو شلوار مدرسه اش رو گرفتیم و جای بسی خوشحالی بود که رنگ محبوب نیروانا خانوم توش بود ( نیروانا عاشق رنگ بنفشه و این مانتو شلواره سورمه ای و بنفشه )

دیگه اینکه همچنان هم در حال سناریو سازی برای بازیهاشه طوریکه شاید بشه گفت میتونه ساعتها بدون وقفه بشینه پای قصرش و باربی هاش و حتما لشکر اسبهاش و سناریو های جالب بسازه و جای همه شون با صداهای متفاوت حرف بزنه بدون اینکه داستان مشکلی داشته باشه

و البته که هرروز داره به شیطنت هاش اضافه میشه و مائی که فکر میکردیم بچه هرچی بزرگتر بشه آرومتر میشه دیدیم زهی خیال باطل و تازه اگه کسی هم با بازیگوشیهاش همپا نباشه شروع میکنه به توجیه که اگه من مادر شما بودم همه کارم رو ول میکردم و میامدم باهات بازی میکردم و ...

و اگر کسی نسبت به بازیگوشیهاش هم اعتراض کنه میگه چیکار کنم دیگه من یه دختر شیطون بلای شادم

/ 5 نظر / 32 بازدید
بانو

ماشاالله...خدا حفظش کند...

مامان هيژا

راستي مقنعه كه نمي ذارن تو كلاس نه؟

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم اینکه خیلی خوبه که شادی. امیدوارم همیشه همینقدر سرشار از انرژی باشی. [قلب]

رها

من مامان نیستم ولی از عکسا مطالب تون خیلی خوشم اومد