نيرواناي سناريو سفيد

چند شب پيشها نيروانا يه شب خونه آنا اينا(مامان من ) مونده بود بگذريم كه اصلا ياد ما نيفتاده بود و اذيت هم نكرده بود ولي دل من و پدرش خيلي براش تنگ شد .
ساعت 3 صبح بيدار ميشه به آنا ميگه:پاشو من ميخوام baby tv ببينم .(كاريكه تو خونه اصلا نميكنه)
بعدش خانوم دستور ميده كه شيركاكائو ميخوام
صبح كه بيدار ميشه دوباره شيركاكائو ميخواد و آنا ميگه كه نه ديگه عزيزم ديگه بايد صبحونه بخوريم نيروانا ميگه: نه ديگه شيركاكائو بخورم تو به مامانم نگو من صبحونه نخوردم
مامانم هم شاخ درمياره چون ما خيلي رعايت ميكنيم كه پيشش دروغ نگيم يا پنهانكاري نكنيم
------------------
امروز صبح هم چشمهاشو كه باز كرد و تو خيابون برف ها رو ديد گفت:ااا درختها هم عروس شدن كه
دخملكم تمام معيارهاي سنجش و توصيفش با عروس شدنه
-----------------
من دارم با نخوردنهاي نيروانا ديوونه ميشم هر راهي كه بنظرتون برسه امتحان كردم ولي نتيجه نگرفتم
كلكسيون داروهاي اشتها آور رو گرفتم براش.غذاهاي متنوع درست كردم.تهديدش كردم.تشويقش كردم.بي اهميتي كردم. دعواش كردم.رستوران بردمش.غذاشو پارك بردم.غذاشو ميكس كردم.شلش كردم . سفتش كردم. هيچي هيچي نتيجه نداده . كمكككككككككك
----------------
اين روزها تو خونه روزي 50 بار كارتون شرك 2 رو ميبينه اونروز ديدم كه جلوي تلوزيون نشسته داره شرك ميبينه ريز ريز هم حرف ميزنه يواشكي اومدم پشت سرش ببينم چي ميگه ديدم داره داستان شرك رو قبل از اينكه اون صحنه اش بياد توضيح ميده ميگه: الان شرك شربت ميخوره.خره هم ميخوره.الان شرك بودبودي ميده(ببخشيد نيروانا به باد معده اش ميگه بودبودي)
الان عوض ميشه خوشگل ميشه ناناز ميشه عروس ميشه
------------
ديشب داشتيم آماده ميشديم بريم بيرون غذا بخوريم ديدم پاشو گذاشته روي پاي پدرش فشار ميده ازش پرسيديم چيكار ميكني؟ميگه :ميخوام بكشمش
من با تعجب ازش پرسيدم :وا چرا ؟ چرا ميكشيش
ميگه:آخه پدر سوسكه باپام لهش كردم كشتمش

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

الهی عزیزم چقدر عکساش قشنگن مخصوصا اونی که سرشو انداخته پایین خدا حفظش کنه

مهسا مامان ملودی

salam az ashnaei ba shoma khoshalam.dokhtaretoon mashal kheili maloose.az tarafe man beboosidesh.man ba ejaze shoma ro link mikonam.

نانی

واای دورت بگردم که اینقدر شیرینی برات هلاکم عروسک نازنین الهی هر چه زودتر اشتهای این ملوس باز بشه و ما رو نجات بده از این همه ناراحتی

khalenatanit

azizakam salam aval begu bebinam chera mesle dokhtare khalenetanit ghaza nemikhori va mamy va pedary ghose mikhoran? elahi ghorbunet beram ke shirkakau dust dari jigar...omidvaram marizitam zudtar khub beshe va hesabi ghaza bokhori ta ghavi beshi....asheghetam jigaram

آزاده بشارتی

وبلاگ ادبی «مورچه» مخصوص کودکان عزيز به روز می باشد و از تو کوچولوی عزيز دعوت می شود که خودت يا مامان شعر را بخوانيد و نظرتان را بگوييد... دوستت دارم کوچولوی من...

مانا و مانيا

سلام خاله جون چه نيروانای خوشگلی چقدر عروس شده بوده نيروانا٬ مثل درختها تو برف. ما هم میخوایم بزرگ شدیم ۵۰ بار شرک۱۰۰ رو نگاه کنیم.

گلپر

نيروانا جونم اون موقع ها که من اندازه الان تو بودم مثل تو بودم انقدر عروسها رو دوست داشتم . اون موقعها ما زياد نمی تونستيم کارتون نگاه کنيم چون ويديو ممنوع بود ولی من مامانم يه بار کتاب داستان رو برام می خوند .دفعه های بعد مامانم رو مجبور می کردم بشينه کنارم بعد خودم از روی عکسهای کتاب براش داستان رو تعريف می کردم . ولی من خيلی شکمو بودم سرلاکهای خواهر کوچولوم رو هم می خوردم . نمی دونم تو چرا غذا نمی خوری ؟

مادر سپید

سلام آيتک جان چطوری؟ ميبينم که نيروانا خوبه خدا رو شکر .

فيروزه

خانوم خوشگله ی ناز و کوچولو ، خيلی خوشحال شدم از ديدن خودت و مامان گل و مهربونت